گزارش یک جشن

مسعود فراستی
مسعود فراستی منتقد سینما معتقد است: «گزارش یک جشن» ساخته ابراهیم حاتمیکیا از لحاظ کارگردانی عقب گرد بیست ساله حاتمی کیا محسوب میشود.
به گزارش رجانیوز، «مسعود فراستی» که در مرکز همایش های برج میلاد حضور داشت در گفتوگو با فارس در مورد فیلم «گزارش یک جشن» ابراهیم حاتمی کیا بیان داشت: این فیلم، فیلم خوبی نیست و بلاتکلیف است.
وی افزود: فیلم «گزارش یک جشن» از لحاظ کارگردانی عقب گرد بیست ساله حاتمی کیا محسوب میشود، در حقیقت موضوع دیگری محوریت این فیلم را تشکیل میدهد اما نمایش این موضوع به گونهای دیگر وانمود میشود.
این منتقد سینما گفت: این فیلم فاقد شخصیتپردازی، میزانسنهای جدی و فضاسازی است؛ اگرچه فیلم، داستان دارد اما داستان آن نیز پر از سوراخ است.
فراستی در پایان گفت: زمانی که کسی جهان بینی روشنی نداشته و کارگردانیاش نیز عقب گردی بیست ساله داشته باشد، فیلم آن فرد نیز دارای بدون جهان بینی روشن خواهد بود.
rajanews.com
رجا نیوز در مطلب تندی به شدت از فیلم گزارش یک جشن انتقاد کرد و نوشت: حاتمی کیا دیگر حق ندارد فیلم دفاع مقدس بسازد:
درست است که نوشتن درباره آخرین کار حاتمی کیا سخت است، اما ننوشتن درباره آن کاری بسیار دشوارتر است. ابراهیم حاتمی کیا کارگردانی که با آژانس شیشه ای و از کرخه تا راین او را می شناسیم، در جشنواره فجر فیلمی را به روی پرده بود، که نامش "گزارش یک جشن" بود.
ساخته جدید حاتمی کیا گزارشی است از تضادهای درونی کارگردان و جامعه شناسی وجود او، تضادهایی که حاتمی کیا اصرار دارد بر جامعه امروز ایران تحمیل کند. داستان فیلم از اینجا شروع می شود که زنی به اسم "شهربانو شکیب" (همان بانوی شهر ما)، یک موسسه ازدواج دایر کرده و در آن دختر و پسرهای مجرد را با هم آشنا کرده، آموزشهای پیش از ازدواج به آنها می دهد و در نهایت اگر به درد هم خوردند، با خانواده هایشان صحبت می کند و آن ها را به خانه بخت می فرستد. در این بین، نیروی انتظامی در پی شکایات مردمی و گزارشهای رسیده، به این نتیجه می رسد که موسسه باید پلمپ بشود و ماجراها آغاز می شود.
بانوی فیلم حاتمی کیا، مجسمه ساز است، به طور خاصی چادر سر می کند، شوهرش مهندس است و اتفاقا 20 سال است که همسرش را تنها گذاشته، مادر جوانان وطن! است و بانوی شهر حاتمی کیا. سرگرد اداره اماکن هم که رضا کیانیان (همان سلحشور آژانس ) است، میان سال مردی است مجرد، بدخلق و بی تسلط روی اعصاب به طوری که در صحنه ای از فیلم روی جوانان اسلحه می کشد! و البته سرگرد هم مثل مامور امنیتی فیلم قبلی حاتمی کیا (به رنگ ارغوان) در برابر سوژه اش کم می اورد و دلبسته او می شود به نحوی که عتاب مافوقش را برمیتابد.
در سکانسی از فیلم، بانو شروع می کند به نماز اول وقت ظهر، و جالب اینکه در موسسه شکیب هیچ یک از جوانان نماز نمی خوانند ولی برای ناهار، سفره نذری پهن می کنند .
از قضا دستور پلمپ موسسه را سرهنگ احمدرضا حسین پور(که اسم کوچک خاصش مشابه یکی از فرماندهان نیروی انتظامی است!) صادر کرده و جالب اینکه دختر آقای حسین پور مراجعه کننده همین موسسه است و می خواهد با دوست پسرش بعد از تکمیل آشنایی ازدواج کند .
بعد از پلمپ موسسه، جشن در حیاط موسسه در حال برگزاری است و سرهنگ سر می رسد و با نیروی های ویژه حیاط را خالی می کند که حتی روحانی حاضر در مجلس (عاقد) هم به برخورد نیروی انتظامی اعتراض می کند !
نشستن و منصرف نشدن از تماشای حرف های شعاری و بیانیه گونه حاتمی کیا هرچند سخت است، اما دقایق پایانی را هم می بینم: باقی ماجرا مانند فیلم روزهای سبز حنا مخملباف است که در مورد حوادث بعد از انتخابات 88 برای بیبیسی فارسی ساخته بود. تصاویر با لرزش دست و کیفیت موبایل! خشم جوانان وطن! توسط نیروی انتظامی برانگیخته شده است، جوانان به شهر ریخته و نظم عمومی را بر هم می زنند، با یکی دو مامور موتوری ریشدار گلاویز می شوند و رسما به توحش و نزاع دعوت می کنند و برخلاف گفته بانو که می خواهد جوانان را مطابق خواسته ماموران به سفره خانه سنتی ببرد، به بوستان پایداری! می روند و اعلام می کنند حتی اگر بانو تن به حقارت قانونگرایی بدهد، بانوی آنها نیست.
فیلم آخر حاتمی کیا گزارش خوددرگیری دستگاه های نظام است. بنیاد فارابی، سازمان ملی جوانان از بودجه دولتی و بیت المال از بیانیه سیاسی آقای کارگردان حمایت می کنند که علاوه بر اسم سازمانشان، اسم خودشان هم در تیتراژ بیاید و احتمالا دو سه خط دیالوگ هم به بستگانشان به عنوان سیاهی لشگر در فیلم نقش داده شود. باز از نظام مهندسی فرهنگی و این ها برای ما جوانان بگویند .
گزارش یک جشن، گزارش یک خون دل است، گزارش یک بغض. بغض فرهنگ و هنر انقلاب اسلامی برای ابراهیم حاتمی کیا. حاتمی کیا دیگر حق ندارد از دفاع مقدس بگوید او همان بهتر که بر سیاق این چند سال، از حاملگی ناخواسته، اجاره رحم و بانوی شهر خود بگوید. گزارش یک جشن است گزارشی است از تضادهای درونی یک کارگردان که قرار است با تصویرپردازی او، به پای جامعه ایرانی نوشته شود .
این درحالی است که نشریه 9 دی در مطلبی به قلم وحید یامین پور آورده: باید حاتمیکیا را به عنوان کارگردانی بدانیم که مسئولانه برخی مسائل اجتماعی(دقیقا به معنای جامعه شناختیاش) را متذکر میشود.
....صرفنظر از رسوایی فیلم بههم ریخته «فرزند صبح» که اهالی سینما را شوکه کرد، شاید خبرسازترین اتفاق جشنواره بیست و نهم، فیلم متفاوت ابراهیم حاتمیکیا باشد. «گزارش یک جشن» قصه پیچیدهای ندارد ولی جرات پرداختن به چنین مقولهای آن هم از جانب کارگردانی چون ابراهیم حاتمیکیا، برای خبرنگاران یک اتفاق خبری حساب میآید. این نوشتار کوتاه درصدد تفسیر همه جانبه این اثر نبوده و همچنین بیان انتقادات نویسنده به مضمون آن هم نخواهد بود. آنچه باعث شد این کلمات کنار هم قرار گیرد، مصادره غرضورزانه این فیلم توسط جریان روشنفکری بیگانه با تعهد انقلابی است.
طبعا اگر کسی حق داشته باشد از سازوکارهای حکومتی و دولتی نظام مقدس جمهوری اسلامی انتقاد کند قبل از همه نوبت کسانی چون حاتمیکیاست که بارها عمق اعتقاد و وفاداریش را به ارزشهای اسلامی و انقلابی اثبات کرده است. اینبارهم - تاکید میکنم صرفنظر از انتقادی که شاید من هم به نگاه او در در این فیلم داشته باشم- حاتمیکیا تصویری نقادانه از نهادهای انتظامی و امنیتی در برخورد با رخدادهای اجتماعی و فرهنگی ارائه کرده است. موضوعی که به نوعی محور فیلم جنجالی«بهرنگ ارغوان» در جشنواره بیستو هشتم هم به حساب میآید. اما جریان روشنفکر غربگرا این لحن انتقادی را بهرغم و ظن خود به گرایشهای لیبرالیستی تقلیل داده و با توسعه توهم همیشگی این جریان، او را اینبار در کنار مردم دانسته و نه در کنار نظام جمهوری اسلامی.
مقالهای که دو روز پیش در روزنامه تهرانامروز منتشر شد، فیلم حاتمیکیا را نشانگر جدایی او از نظام دانسته است! نویسنده یادداشت «پیشرفت حاتمیکیا... مسئله این است: یا با مردمی یا در برابرشان» در جمله پایانی تحلیل خود آورده است: «این بار او (حاتمیکیا) گذشته از حاج کاظم، در کنار مسافران آژانس ایستاده است و درجهاش را از مردم گرفته است»! این شاید اشارهای است به درخواستی استعاری که چندی پیش ابراهیم حاتمیکیا از رهبر معظم انقلاب داشتند. نویسنده یادداشت مذکور گزارش جشنواره را توبه حاتمیکیا و قرار گرفتن او در کنار مردم میداند.
نویسنده مدعی است حاتمیکیا به درک درستی از جامعهاش رسیده است و این درک درست در این مدعا به معنای انتقاد از کنترل دولتی رفتار مردم است. مفهوم این تقدیر، بیانگر دغدغه همیشگی جریان غربگرای داخلی است. لیبرالیستها همواره جمهوری اسلامی را به دخالت حداکثری در امور شهروندان و محدود کردن آزادیهای فردی متهم کردهاند و اینبار انتقاد از سلیقه چند مامور نیروی انتظامی در مواجهه با جوانی کردن غیر متعارف را به توبهای سیاسی و ایدئولوژیک احاله میدهند.
اتفاقا شباهت معنادار صحنههای اعتراض جوانهای ناکام (!) این فیلم با اغتشاشات بعد از انتخابات تفسیری جالب را بهدست میدهد. به زعم حاتمیکیا به خیابان ریختن جوانها و جنبش اعتراضی آنها نه یک رفتار سیاسی یا معارضه انقلابی، که حاصل نوعی ناکامی از ارضای خواستههای ابتدایی و جوانانهشان است. حادثهای که توامان به نقص در ساز و کار ارضای نیازهای طبیعی جوانان و بدسلیقگی در مدیریت و کنترل کژتابیهای آنها توسط ماموران انتظامی اشاره دارد، نه آنچنان که روشنفکران غربگرا، توبه از «آژانس شیشهای» و بریدن از جمهوری اسلامی تفسیرش کردهاند.
حاتمیکیا در چند فیلم اخیرش مصر است که درآستانه نقد اجتماعی و توأمان نقد نهادی حاکمیت گام بردارد. پس از «به رنگ ارغوان» و «گزارش یک جشن» باید حاتمیکیا را به عنوان کارگردانی بدانیم که مسئولانه برخی مسائل اجتماعی(دقیقا به معنای جامعه شناختیاش) را متذکر میشود.
از آنجا که حاتمیکیا جزئی از بدنه انقلاب و نظام اسلامی است، طبعا باید منتظر باشیم که نیش فیلم او گزندهتر و شجاعانهتر از فیلمهای پر از تزویر دیگران، بر تن برخی ناکارآمدیها بنشیند. اتفاقی که اتفاقا خاطر برخی خودیها و رفقای پیشین او را مکدر میکند.
در این میان مرور بخش هایی از نامه ده سال پیش حاتمی کیا با عنوان : شهر آلوده است که سایت آینده منتشر کرده خالی از لطف نیست:
...می دانم اواخر جنگ هنوز خاطرتان هست. بعد از قبول قطعنامه از طرف ایران و حمله گروهک رجوی از سمت جنوب غرب ایران. خشمی غریب از سوی مردم. پخش دیر هنگام موسیقی ای ایران! از رادیو و تلویزیون! همان روزها من هم در هیبت فیلمبردار به کرمانشاه رسیدم. شهر نیمه تعطیل، خبر از توقف گروهک رجوی در نزدیکی منطقه کوزران. در حال گشت شهر بودم که رفیقی را یافتم. او مضطرب بود و به ما پیشنهاد داد هرچه سریعتر لباسهایمان را تغییر دهیم. چرا که "شهر آلوده" است.
واژه شهر آلوده برای اولین بار به گوشم رسید. می گفت گروهک رجوی در هیبت بچه های رزمنده در آمده اند و تشخیص آن ها از نیروهای واقعی بسیار سخت است . برای عوض کردن لباس مقاومت کردم، چرا که لباس ساده خاکی رنگ-مثل همیشه- بر تن داشتیم و اصلا لباس بزمی همراهمان نبود. وقتی مقاومتم را دید دستم را گرفت و وارد محوطه ای کرد که یادم نیست، مدرسه بود یا پادگان. دیدم عده ای در گوشه وسیع حیاط دست بسته نشسته اند. حیرت کردم جوانانی مثل ما، عین ما. بعضی چفیه بر گردن، ریش بر صورت و در قد و قواره بچه های رزمنده. دقایقی شوک زده بودم چه می دیدم، همه به زبان ما سخن میگویند.حتی لهجه های شهرستانی آنها قابل تشخیص بود. بیرون زدم، حال خوشی نداشتم، گمانم بر این بود که کمی استراحت حالم را عوض خواهد کرد و می توانم به کار فیلمبرداری برسم. ولی کم کم احساسی دیگر قوی تر شد. حال در مقابلت شهری میدیدی پر از جوانانی همچون خودت. ولی دیگر آن حس قبلی را نداشتی، دچار خوف و رجا میشدی. از انبوه دیدن آنها لحظه ای وحشت میکردی و لحظه ای خوشحال. دوربین در دستم بیکار مانده بود، حسب معمول جلو میرفتم. خسته نباشید میگفتم، شوخی میکردم تا در مقابل دوربین راحت باشند، ولی نمیدانستم با این حال خودم چه کنم. همه در وضعیت متهم برایم بودند. مگر نشانی میدادند و من آرام میشدم. تازه فهمیده بودم مفهوم شهر آلوده را.
نمیدانم روزهای حملات شیمیایی عراق خاطرتان هست. عملیات خیبر ، بدر. آغاز موج جدیدی از بازدارندگی قوای ایرانی توسط بمبهای شیمیایی. اجباری شدن اقدامات پیشگیری و مجهز شدن رزمنده ها به ماسکهای تنفس. قاعده این ماسک ها چنان بود که باید محکم به صورت میچسبید و هیچ منفذ اکسیژن جز از طریق فیلتر ماسک نباید به مشام میرسید و یک چیز مانع بزرگی بود. ریش بچه ها! به چشم دیدم مقاومت بچه ها را که حاظر نبودند ریششان را بتراشند. ولی واقعیت خشن تر از این مقاومت ها بود، ریش ها تراشیده شد و اتفاق جدیدی افتاد، چهره هایی تازه خلق شد، یک جوری شده بودیم. به هم میخندیدیم. بعضی زیباتر و بعضی کج و کوله تر از قبل.رمیگردم سر همان دو سطر اول. تا اینجا سعی کردم آرام ، نرم ، متین و منطقی جملات را بچینم ولی از این به بعدش فشار بغضم به نوک قلم بیش از حد فشار آورده است و عنقریب از حرکت بازماند. پس اجازه دهید راحت باشم.
عزیزان شهر آلوده است. چفیه حاج همت به یغما رفته است. ریش به خون خضاب شده حاج همت به دست صورتک سازان نیرنگ و نفاق، جعل شده است. بهوش باشیم ...
Move Web.com
گزارش یک جشن آخرین ساخته ی ابراهیم حاتمی کیا، کارگردان نام آشنای سینمای ایران است که به تازگی در بیست و نهمین جشنواره ی بین الملی فیلم فجر به نمایش در آمد و به خاطر مضمون اجتماعی و سیاسی خاص آن تا حدی جنجال برانگیز شد.
داستان گزارش یک جشن از یک موسسه ازدواج شروع می شود که تحت مدیریت زن مذهبی و دانایی به نام بانوست. در روزی که ماجرای فیلم در آن سپری می شود، قرار است یک عروسی در این موسسه ازدواج که در واقع یک کارخانه ی صابون سازی قدیمی ست برگزار شود و جوانان عضو این موسسه شور و شوق بسیاری برای آن دارند. اما برگزاری این عروسی با ورود یک مامور نیروی انتظامی (رضا کیانیان) که حامل حمکی مبنی بر پلمب شدن موسسه است مختل می شود.
بدنه ی اصلی داستان فیلم ، یعنی شور و شوق گروهی جوان برای برگزاری یک جشن و ورود یک مامور برای برهم زدن آن به دستور یک حکم نابجا و پافشاری و مقاومت جوانان برای برپاسازی دوباره ی جشن شباهت غیر قابل انکاری دارد به ماجراها و حوادثی که در طول یک سال و نیم اخیر زندگی بسیاری از جوانان کشور با آنها آمیخته شده. حاتمی کیا در آخرین ساخته ی خود سعی کرده تا بغض فروخورده ی خود را بشکند و با صدای لطیف هنر فریادی را بر آورد که عده ای مدتهاست از شنیدن آن سر باز می زنند به همین خاطر است که امید چندانی به اکران شدن فیلم در سال آینده یا حداقل اکران بدون حذف و سانسور آن نیست.
همانطور که خود حاتمی کیا در جلسه ی مطبوعاتی فیلم ذکر کرده، فیلم سرشار از نماد است و هر مخاطب می تواند برداشت خاص خود را از این اثر سینمایی داشته باشد. نمادها و استعاره های موجود در فیلم گاهی بسیار پیچیده شده و تشخیص و تحلیل آنها دشوار است. شاید یک از پررنگ ترین نمادهای فیلم، شخصیت بانو (رویا تیموریان) باشد که در ابتدا رهبری و هدایت جوانان را بر عهده دارد، اما در مواجهه با قانون، دچار تردید می شود و عقب می ایستد و مسئولیت خود را به لادن (مریلا زارعی) می سپارد. همچنین یکی از تمثیلهای جسورانه ی حاتمی کیا در فیلم که بسیار هم تاثیرگذار در آمده، در سکانس های پایانی فیلم قابل مشاهده است که در آن طغیان احساسی جوانان و درگیری آنها با نیروهای انتظامی را در خیابان به تصویر می کشد.
مضمون فیلم گزارش یک جشن به طور کلی جوانان ایران و دغدغه های آنان است که این دغدغه ها، مسائلی چون ازدواج، آزادی و جدی گرفته شدن را در بر می گیرد.
گزارش یک جشن، با وجود اینکه در انتقال مفهوم کلی فیلم موفق بوده، اما در شخصیت سازی و انسجام فیلمنامه ضعیف عمل کرده است. شخصیت لادن در فیلم که یکی از سه شخصیت اصلی فیلم است اگرچه توسط بازی تحسین برانگیز مریلا زارعی به گونه ای مناسب به تصویر کشیده شده اما بسیار سطحی پرداخته می شود و هیچ اطلاعی از گذشته یا عمق شخصیت وی به تماشاگر داده نمی شود. به علاوه کاراکتر شوهر بانو نه تنها به هیچ وجه پرداخته نمی شود، بلکه اصلا حضور این شخصیت در داستان هم کاملا بی مورد و غیرضروری به نظر می رسد.
اما به هرحال فیلم گزارش یک جشن با وجود ضعف هایی که در فیلمنامه دارد، از حیث مضمون و نمادسازی های جسورانه، و همچنین بازی های دلچسبش بسیار تحسین برانگیز است و مطمئنا یکی از گزینه های برجسته در کارنامه ی هنری حاتمی کیا خواهد بود.

گفتگوی جیرانی با حاتمی کیا
کافه سینما-سعید حسینی: صحبت های ابراهیم حاتمی کیا و فریدون جیرانی در این گفت و گو کمک زیادی به شناخت دنیای غریب حاتمی کیا در گزارش یک جشن می کند
حاتمی کیا: وقتی روی این موضوع تحقیق می کردم. به بچه ها یعنی عوامل تولیدی این فیلم می گفتم : ما اگر فیلمی می ساختیم درباره یک سفینه فضایی که ایرانی باشد و در کرات دیگر رفته، ذهن مخاطب ما نسبت به این موضوع کلیشه واضح تری داشت.تا کاری که ما الآن انجام می دهیم. و تجربه ای در ذهن مخاطب وجود ندارد. یعنی فضایی که ما الآن توضیح می دهیم، برای مخاطب ما تازگی دارد. تا حالا این فضا را ندیده . رویش خیلی حرف نزده. زیاد در این مورد نشنیده و فقط چیز های کلی در این مورد شنیده. پس هر آنچه داریم خلق می کنیم، برای اولین بار دارد رخ می دهد.طبعا این احساس که داریم راجع به فضایی حرف می زنیم که تجربه نشده و ذهن تماشاچی باهاش آشنا نبوده برای ما آگاهانه بود.
جیرانی: ما این فضا را کاملا باور می کنیم. در حالی که ماجرا غیر واقعی هست. و نکته مهمی که توانسته تو را از مسیر فیلمسازی جدا نکند و همچنان قصه بگویی این هست که یک ماجرای واقعی را طوری نوشتی که اول دارد. وسط دارد. ته دارد. و قصه دارد و این خیلی خوب هست. و اصلا مثل اینکه تو از قصه جدا نمی شوی. دوست داری همیشه قصه بگویی.
حاتمی کیا: راستش را بخواهی جور دیگری بلد نیستم. یعنی اگر بخواهم اراده کنم که یک فیلم ضد قصه بسازم از من بر نمی آید. اصلا من غیر از این بگویم مردم را از دست می دهم. جور دیگری بلد نیستم. اما برای اینکه این قصه دربیاید خیلی مصیبت ها به خودم می دهم.
جیرانی: خیلی سخت هست قصه دادن به فیلمنامه ای که در 24 ساعت می گزرد.
حاتمی کیا: عزیزم این کاری است که در سه سال نوشته شده
جیرانی: سه سال !
حاتمی کیا: چهار بار نوشته شده. چهار بار متفاوت. برای اینکه این زبان را پیدا کنم. که پیدا نمی کردم. آخرین بار که خیلی تراژیک تر هست وقتی است که فیلمنامه نوشته شد. خودم هم نوشته بودم. بعد رفتیم لوکیشن را دیدیم. همه کارها را شروع کردیم. هفتاد–هشتاد میلیون خرج لوکیشن شد. من یک روز شک کردم. گفتم آقای پیرهادی این فیلمنامه هنوز در نیامده. من نمی توانم کار کنم. گفت: چه کار کنیم؟ گفتم: اگر اجازه بدهید من می خواهم خداحافظی کنم و بروم یک گوشه ای خواهش هم می کنم نه تماس بگیر نه با ما هماهنگ کن، هیچی! و هیچ قولی نمی دهم که بعد از این سفر چه اتفاقی بیفتد. ممکن هست بگویم نمی سازم. ممکن هم هست بگویم می سازم. و این بیچاره لوکیشن را همینجوری نگه داشت. حتی عوامل طراحی را متوقف کرد. رفتم 33 روز نشستم یک گوشه ای خارج از تهران و همه راه ها را به خودم بستم. من بودم و همسرم که پیشم می آمد. او هم به ما سر می زد. شروع کردم به نوشتن. این آن چیزی بود که دلم می خواست.
جیرانی: این نسخه آخری که بود که درآمد؟
حاتمی کیا: این نسخه ای بود که آمد سر صحنه.
جیرانی: پس این سناریو حاصل سه سال کار هست.
حاتمی کیا: سه سال کار. البته وسط هایش فیلمنامه های دیگر را کار می کردم. چون کار به مرحله اجرا که نمی رسید. اما این فیلمنامه به عنوان فیلمنامه ای که می خواستم بسازم سه سال وقت برد. تحقیقات مفصل درباره مراکزی که این کارها را می کنند. درباره موسسات ازدواج. گذشت و گذشت و گذشت تا این وقایع جدید و شرایط جدید و این حرفها یکهو دیدم اینها با هم لینک شدند. خیلی خوب دارند با هم ترکیب می شوند. تازه جای خودم را پیدا کردم.
جیرانی: خیلی فیلمنامه سختی هست. یعنی فیلمنامه ای هست که ظرفیت این را دارد که قصه نداشته باشد. یعنی تو می در 24 ساعت فقط لحظه بسازی. اما الآن هم قصه هست هم لحظه. و این نکات ظریفی هست که در کارهای این شکلی خیلی کم دیده می شود. قهرمان اصلی ات مکان هست یا شخصیت جمع داخل مکان.
حاتمی کیا: در واقع آن ماجرایی که دارد پیش می آید. و همه دارند کمک می کنند به آن اتفاق . البته مکان برای من اصل اول هست. اما اوایل فکر می کردم قهرمان من بانو هست. همین هم من را مدام گیج می کرد و هر چه پیش می رفتم ..
جیرانی: قصه در نمی آمد
حاتمی کیا: در نمی آمد و می دیدم بانو مسئله من نیست. وقتی مونتاژ شروع شد، من دیدم که فیلم سمت بانو نمی رود. قهرمان من ماجرایی است که در چنین مکانی دارد رخ می دهد. این بیشتر برای من مسئله است. افراد دارند کمک می کنند. اما خیلی bold و واضح نیستند. یک جایی دیگر تصمیم گرفتیم اسم فیلم را عوض کنیم.
جیرانی: اصلا گزارش یک جشن بهتر از بانوی شهر ما هست. چون الآن فیلم، فیلم بانو نیست.
حاتمی کیا: نه فیلم بانو نیست
جیرانی: یک مکان و یک جشن هست دیگر
حاتمی کیا: احسنت!
جیرانی: بانو یک خورده کلی حرف می زند. گاهی حرف هایش شعاری هست. از دادن جوابهای صریح و روشن طفره می رود.، در مقابل حرکت تند لادن موضع می گیرد. و در وسط داستان پلمپ می شود و در آن اتاق زندانی می شود. و فاصله می افتد. وقتی هم به جمع می پیوندد یک خورده جمع باهاش رابطه ندارد. قصد انتقاد از یک حرکت های جمعی و آدم هایی که در راس این حرکت ها ی جمعی قرار می گیرند داری؟ در جهان سوم.
حاتمی کیا(با خنده) : چرا که نه!
جیرانی: در آمده و خیلی خوب هم درآمده. یعنی این نگاهت بوده واقعاا؟
حاتمی کیا: ببینید! من شخصیتی را دوست ندارم خلق کنم که خودم بعدا ویرانش کنم. اصلا به این سمت نمی روم. ولی وقتی ما به ازاهای این به ذهنم می زد، و آدمی مثل بانو داشت شکل می گرفت، می دیدم که انگار یک نغمه ناسوری هست در این فضا. یک کار دیگر دارد می کند. و من گزاشتم کارش را خوب انجام بدهد. با تمام قوا سعی می کردم خوب نشانش بدهم. خوب دیده بشود. ولی معلوم بود در این فضا یکجوری همخوانی ندارد با وضع موجود و انگار بقیه هم دیگر نمی توانند زبانش را بفهمند. وقت بازنشستگی اش هست.
جیرانی: و این درآمده و جوانها ازش جلو می افتند
حاتمی کیا: چه خوب!
جیرانی: هر چند به جمع می پیوندد اما آمدنش دیگر کافی نست و این جمع هست که جلو می رود. این لادن هست که جلو می رود (حاتمی کیا صحبت های جیرانی را تایید می کند) و بهروز شعیبی که اسمش را در داستان نمی دانم چی هست.
حاتمی کیا: کاوه
جیرانی: بله آن دو تا هستند که جلو می روند. یک شخصیت بسیار دلپذیر و دوست داشتنی افسر یک نیروی انتظامی هست که می آید آنجا. مامور تنزل مقام کرده ی آژانس شیشه ای. خیلی خوب و ملموس درآمده.فقط یک سوال پیش می آورد. این همدلی و همراهی این مامور با جوان ها و بعد نقطه تمردش. در لحظات هست. یکخورده باید بگردیم. کجا باید این نقطه تمرد و همدلی و همراهیش را با جوان ها باید پیدا کنیم؟ از چه لحظه ای باید این را پیدا می کنیم؟
حاتمی کیا: تصورخودم این بود که یک ماموری هست. این مامور فی نفسه عیبهایش عیب های یک آدم معمولی هست. و مختصاتی که حالا یکجور گذشته هم می تواند داشته باشد.
جیرانی: خیلی گذشته خوبی هست. پیوند خوبی خورده با آژانس شیشه ای
حاتمی کیا: سعی می کنم این ها را بگویم. بدون اینکه بخواهم صریحش کنم
جیرانی: و چه پلان خوبی هست آن جوراب ها.
حاتمی کیا: بله. در واقع شرایط موجود ما است. یعنی اگر بخواهیم یک جوری ارجاع به خارج از متن بدهیم. این را به ما می دهد. و این آدم ، در آژانس آدم منفی من نبود. آدمی بود دلسوز
جیرانی: ولی صلابت و اقتدار داشت. اینجا صلابت و اقتدار را ندارد.
حاتمی کیا: و من کاملا این کنتراست را دوست داشتم.
جیرانی: و یک کم سر ما خورده است و..
حاتمی کیا: در آستانه این هست که اصلا از کار اخراج بشود. و در این وضعیت هست. اینها چیزهایی است که من دوست داشتم. روز اول که با آقای کیانیان صحبت می کردیم، با همین مختصات بود که ما این را می خواهیم. اما حقیر به مفهوم ذاتی و شخصیت حقیر شده نمی خواستیم. شرایط دارد این آدم را به سمتی می کشد که دیگر نمی تواند بال بزند و حرکت کند. حتی اصغر رحمتی که آقای نقی زاده بازی می کرد.
جیرانی: او هم دیگر قهرمان تند آژانس نیست. و همراه و همدل هست
حاتمی کیا: همراهی می کند ولی آخرش می گوید من روز بازنشستگی ام هست. کاری نکنید که ما گرفتار بشویم. بگزار زندگی مان را بکنیم تمام بشود برود پی کارش. خیلی دیگر جدال ندارد. آن گرمای فیلم آژانس که خودش را با کله می اندازد داخل ماجرا،
(با خنده) حالا اصلا این فیلم آژانس نیست. من اصلا نمی خواهم با آژانس مقایسه بشود.
جیرانی: من نمی گویم این آژانس هست. قهرمان های متحول شده و تغییر یافته اند. حاکی از نگاه تغییر یافته یک فیلمساز هست. زمان آدم ها را تغییر می دهد. تو را هم نگاهت را تغییر داده. طبیعی هست
حاتمی کیا: کاملا
جیرانی: زیاد وارد جزییات جوان ها نمی شوی. جوان ها نشانه های کمی را دارند. نمی خواهی واردشان بشوی؟
حاتمی کیا: من همیشه گفتم. درک این جوانها برایم مشکل هست. جز احترام. نمی توانم نزدیک بشوم. می ترسم ازشان. نمی توانم لالوی اینها بایستم. و اگر بایستم نمی فهممشان. وقتی جمع می شوند می فهمم. فرد می شوند نمی فهمم. سعی می کنم با احترم با آنها برخورد کنم. البته همینجوری امتیاز ندهم. یک جایی که احساس کنم باید حرف علیه هشان بزنم می زنم. ولی اینکه درونشان عمیق بشوم را نمی توانم. ازم بر نمی آید. من 50 ساله نمی توانم.
جیرانی: دور می ایستی
حاتمی کیا: بله، من با اینها بودم. این بچه هایی که در فیلم بودند. پشت صحنه خیلی عجیبی داشت. من خیلی با آنها همدلی می کردم. سعی می کردم با آنها وقت بگزارم، صحبت کنم و.. می دیدم ارتباطاشان و احساسشان این هست که من را دوست دارند. کارهایم را دوست دارند. سعی می کنند در این کار سهمی داشته باشند. منتها انگار یک لایه ای بین من و آنها هست. که هیچ کاریش نمی توانم بکنم.
جیرانی: دکوپاژت هم در این فیلم ساده تر شده نسبت به فیلم های دیگرت. حرکت های دوربین نداری. زیاد مثل به رنگ اغوان میزانسن های خیلی خاصی نداری. خیلی ساده تر برخورد کردی
حاتمی کیا: نمی دانم.خودم هم حس کردم. یک دلیلش شاید این باشد که از نظر سنی دارم به سمتی می روم که خیلی این جنگولک ها اشباعم نمی کند. بعضی وقت ها می بینم یک سری حرکت ها را من می دهم بعد تاثیر می گزارد روی خستگی بازیگر.. خودت می دانی دیگر. ترجیح می دهم آن بازی خوب در بیاید. منتها یک چیز دیگرهم هست. که بی رودربایستی مشکل الآن سینمای ما است. من وقت نداشتم. من در این مکان شصت و سه جلسه فیلمبرداری داشتم. می شنوم بعضی فیلم ها بیست و سه جلسه فیلمبرداری را تمام می کنند. یک تهیه کننده اگر بخواهد با من کار بکند و با آن. خب آن شکلی خیلی به نظرش موجه تر هست. یک سوم من وقت گزاشته و فیلم را ساخته و یک فیلم سینمایی تحویل جامعه سینمایی داده. محدودیت ها زیاد شده.
جیرانی: اما این محدودیت ها به چشم نمی خورد. سادگی با ساخت این فیلم عجین شده.
حاتمی کیا: این واقعیتی هست. یعنی این را قبول دارم که خودم یک مقداری آرام شدم. یعنی آدم کارهای کوراساورا را از کارهای اول تا کارهای آخر می بیند. که به شدت ساده شده بود. حس می کنم خیلی اینها من را اشباع نمی کند. جنگولک های دوربینی و بالا برو پایین بیا و کرین های عجیب غریب گزاشتن و.. دیگر حال نمی دهد بهم. یعنی اینجوری شدم.
جیرانی: اینطوری هم هست یعنی در این فیلم هم جا افتاده، ارتباط هم برقرار می کند. مثل زندگی شده
حاتمی کیا: چقدر خوب
Café Cinama.com
گزارش یک جشن" که پیش از این "بانوی شهر ما" نام داشت پس از "دعوت" (1387) جدیدترین ساخته ابراهیم حاتمی کیا در مقان کارگردان است.
- در مرحله ی پیش تولید قرار بر این بود که تورج اصلانی فیلمبردار این فیلم باشد که اصلانی به یکباره از فیلمبرداری این اثر انصراف داد و ابراهیم حاتمی کیا به سرعت فرشاد محدی را جایگزین اصلانی کرد. محمدی اعلام داشته که همکاری با ابراهیم حاتمی کیا یک فرصت استثنایی برای اوست. محمدی اعتقاد دارد حاتمی کیا به درجه ای بالا از فیلمسازی رسیده است که در بدترین شرایط هم فیلم خوب میسازد.
- داریوش ارجمند یکی از بازیگرانی که در اواسط فیلم وارد این فیلم شد در مصاحبه ای اظهار داشته بود که فیلم جدید حاتمی کیا فیلم فوق العاده است. با موضوعی بکر و تازه، که هر بیننده ای را شگفت زده میکند.
- محمد پیرهادی تهیه کننده این اثر اعلام داشته نسخه ی نهایی فیلمنامه ی «گزارش یک جشن» با نسخه ی ابتدایی آن، چه در کلیات و چه در جزییات کاملا متفاوت است و اصلا به همین خاطر بوده است که با بعضی بازیگرانی که در ابتدا مذاکره ی همکاری داشته ایم، پس از پایان از پایان بازنویسی نهایی قطع همکاری کردیم و بازیگران جدید را وارد این پروژه کردیم.
- لوکیشن اصلی فیلم در یکی از جنوبی ترین مناطق تهران بوده است.
- داستان این فیلم در 24 ساعت میگذرد.
- پیرهادی در مصاحبه ای، سوژه ی فیلم جدید حاتمی کیا را بسیار ملتهب و خطرناک خواند که بی شک بار دیگر جنجال های فراوان به راه خواهد انداخت. گفته میشود «گزارش یک جشن» در لحظات مختلف، به حوادث پس از انتخابات میپردازد.
- ابراهیم حاتمیکیا تا کنون ساخت فیلم هایی چون،«هویت»، «دیدهبان» ، «مهاجر»، «وصل نیکان» ، «ازکرخه تا راین» ،«خاکستر سبز»،«بوی پیراهن یوسف»، «برج مینو»، «آژانس شیشهای»، «روبان قرمز»، «موج مرده»، «ارتفاع پست»، «به رنگ ارغوان»، «به نام پدر»، «دعوت» و مجموعههای «خاک سرخ» و «حلقه سبز» را در کارنامه هنری خود دارد.