اخراجی ها 3

امیر قادری
فیلمی تازه از سری اخراجیها؛ دیگر تنها یک فیلم سینمایی نیست. سازندگاناش هم بعید میدانم چنین ادعایی داشته باشنداخراجیها۳ یک بسته ایدئولوژیک، سینمایی، سیاسی، تجاری است. کم و بیش همه این وجوه را در خود جای داده و رعایت میکند. و این یک یادداشت کوتاه است درباره این چند وجه از یک فیلم پر سر و صدا.
اخراجیها۳ به عنوان یک فیلم سینمایی: اجرای خوبی دارد. بهترین اجرای مسعود دهنمکی کارگردان بین باقی اخراجیها و مستندها و سریال تلویزیونیاش. از موادش خوب استفاده کرده و صحنههای شلوغ را به شکل قابل قبولی سامان داده و حال و هوای نسبتا یک دستی به این فیلم پر لوکیشن و بازیگر و سیاهی لشگر بخشیده است. اما تقریبا فیلمنامهای در کار نیست. این شاید به فروشاش لطمه بزند. حتی در حد اخراجیها۲ هم نتوانسته موقعیتهای پرشمارش را به بهانهای به هم وصل کند. فیلمی است که انگار از وسط ماجرا شروع و همان وسط، تمام میشود. طرح داستانی ضعیف تنها فرصتی است تا این موقعیتهای پرشمار را به هم وصل کند. انتخابات ریاست جمهوری زمینه ماجراست در شرایطی که این بار به جز حاجی گرینف، باقی اخراجیها فرصت چندانی برای ابراز وجود ندارند.
اخراجیها۳ به عنوان یک محصول سیاسی: این سالمترین مسعود دهنمکی میان کارهایی است که تا به حال از او دیدهام. در همین کافه سینما چندی پیش قولی از او نقل کردیم درباره آقا زادههایی که آرمانخواهی جوانهای مملکت، چه سبز و چه حزبالهی را، فدای اهدافشان میکنند. دهنمکی در فیلماش در انتقال این پیام، موفق عمل میکند و محصول نسبتا یک دستی تحویل میدهد. این فرق میکند با قسمت اول اخراجیها که خندهاش را از تماشاگر بابت همان اعمال و حرفها و واکنشهایی میگیرد که قرار است در انتهای فیلم، نهیشان کند. این ریاکاری در فیلم سوم نیست. مشکل اصلی این جاست که دهنمکی در قسمت سوم فیلماش، آن چه را که رد میکند، به خوبی با تماشاگرش در میان میگذارد، اما قهرمان و شخصیت اصلیاش زیادی فانتزی و شعاری از آب درمیآید. مدل عملی سیاسی که پیشنهاد میدهد، به هیچ وجه به اندازه آن چه رد میکند، ملموس نیست. مسعود دهنمکی بین زمین و آسمان معلق مانده است. واقعگرایی ور منفی و آرمانخواهی فانتزی ور مثبت به هم نمیآیند. این میشود که «مرگ بر…» را محکمتر و موثرتر از «زنده باد…»ش میگوید. تماشاگرها هم انگار برای تماشای همان چیزی به سینما آمدهاند که در مسیر کلی فیلم با آن مخالفند. نه آن چه قرار است بپسندند. این همان کمبودی است که این روزها سینماگران ما از طیفها و گروههای مختلف با آن دست و پنجه نرم میکنند. این سینمایی است که یا اصلا قهرمان ندارد، یا قهرمان قابل پیشبینی و غیر موثر و کمتر ملموسی مثل اخراجیها۳ دارد. نکته مثبت فیلم اما این جاست که ترانه «ای ایران» زور چپان شده ته اخراجیها۲ را به متن داستان میآورد. حرفاش درباره کنار هم ماندن مردم ایران، در برابر تلاشهای گروهی برای جدا کردنشان از همدیگر را، با عمق بیشتری روایت میکند.
اخراجیها۳ به عنوان یک بیزینس: این یک فیلم سیاسی است. اما قرار است خوب هم بفروشد. «اخراجیها» حالا دیگر به یک برند تبدیل شده که میتواند تماشاگران بسیاری را به سالنهای سینما بکشاند. پس بخش مهمی از عناصر تشکیل دهنده فیلم را، جزئیاتی شکل میدهد که به انتظار تماشاگران از مصرف این برند، پاسخ دهد. مثل هر فیلم دنبالهای موفق دیگری در هر کجای جهان. فرق اخراجیها۳ این است که صاحب دیدگاهی است در یک جامعه ملتهب و پر افت و خیز در مسیر تحول، که فروختن یا نفروختناش گذشته از عیار خود محصول، میتواند نمایانگر اقبال یا عدم اقبال مردم به گفتمان حاکم بر فیلم هم تعبیر شود. به خصوص وقتی داستان و شخصیت و شوخی آن چنانی هم، آن گونه که در قسمتهای قبلی مشاهده میکردیم، در قسمت سوم وجود ندارد. هر چه هست همان پیام است. کاش فرصتی بود و امکانی تا اخراجیها۳ را در سالنهای مختلفی در محلههای مختلف شهرهای مختلف کشورم میدیدم. از مواجهه با واکنش تماشاگراناش، خیلی چیزها دستام میآمد
.
Site: GOOYA MEDIA
شاید خیلی کم از لفظ مسخره استفاده کنم که اون هم در موقع عصبانیت و نارضایتی شدید بنده از مسئله ی پیش پا افتاده باشد . اما گاهی این کلمه رو شایسته ی چیز های بزرگ هم باید دونست . اخراجی ها که مدعی پرمخاطب ترین فیلم سینمایی تاریخ ایران است با افتضاح فیلم سازی روبرو شده و خارج شدن از آن دیگر کار ده نمکی نیست . به قول یکی از نزدیکانم دهنمکی کی کارگردان شد که الان بلیط هاش ۲۰۰۰ تومن فروش کنه … ! و جمله ی واقعا درستی هم هست .
یکی از شاخص های بد کاری اقای ده نمکی تلفیق کمدی شور به همراه کیفیت دیالوگ بالا با درام قوی هست اون هم در زیر بنای مستندی دفاع مقدس که کیفیت درام رو بالاتر از سکانس های کمدی فیلم رسونده . بالاخره ما گریه کنیم یا بخندیم . فیلم سیاسی بود یا کمدی یا خانوادگی یا … . اصلا سینمای کلاسیک چنین ظرفیتی رو داره ؟! نمیدونم آقای ده نمکی خودشون رو در چه سطحی مشاهده میکنند که دست به چنین تلفیق هایی بزنند . درام برای خود دنیایی دارد که تلفیق آن با کمدی لطمه ی شدیدی به جو و فضای دید مخاطبین خواهد زد . این قبول که درام اخراجی ها ۳ از استناد های جنگ به جامعه ی کنونی کشیده شد و به خوبی هم پیاده سازی شد اما حق درام این نیست که کمدی و سیاست را در کنار خود ببیند . تلفیق برای مثال در مزه ی غذا ها از فلسفه ی جذب مخاطب پیروی میکند نه چیز دیگر و در این راه شاخص های تند طرفین تلفیق از بین خواهد رفت و آن ملایمت به کام خواهد نشست . در فیلم سازی هم همین گونه است . کمدی هزل و ریمیکس سوسن خانوم در اخراجی های سه چه ربطی به درام دفاع مقدس داره . درامی که اگر سرت رو اون ور کنی بغل دستیت رو بغز کرده میبینی . دیگه مشکل تلفیق ژانر ها رو بهتر بزارم کنار تا به جاه های باریک کشیده نشده …..
اما بپردازیم به شخصیت ها
باید توجه داشت که دیگر در دوران جنگ به سر نمی بریم بلکه در برهه ای هستیم که ایران در چالش بزرگ سیاسی قرار دارد . نیاز است حال و هوای کارکتر ها تغییر کند . و از آن جایی که دید ده نمکی به سمت جذب مخاطب است به هیچ وجه انتخاب برهه ی چالش سیاسی و همگام سازی جوانان امری غیر منتظره نبود . کیفیت بازیگران جوان تزریق شده نسبتا خوب بود و در میانگین ارتباط نسل جدید و قدیم در چارچوبی که فیلم داشت به خوبی جلو رفت اما سوژه ی کاندید شدن ها از کیفیت بالایی برخوردار نبود و به نوعی در انتخاب یکی از کاندید ها ناشیانه برخورد شده بود . شخصیت های فیلم اوج ضعف ده نمکی را در فیلم نامه نویسی به نمایان کشید . از طرفی استناد سازی های شخصیتی در نسخه ی یک و از طرفی شل شدن پایه ی استنادی در اخراجی های ۲ و ۳ و نزول کیفیت و نقش تاثیری شخصیت ها بود . همچنین شخصیت های جدید آنچنان حرفی در ریتم فیلم نداشته اند و صرفا گاهی شخصیت ها اضافه شده بودند و …..
اما نکته ی دیگری که جلب توجه میکرد سوژه های کمدی تلوزیونی و بسیار ضعیفی بود که تنها و تنها هزل بودن سکانس ها با کاشت درست دوربین ها جبران میشد .و اما چیزی دیگر . فیلم رگه هایی از ژانر موزیکال را هم در بر داشت وظاهرا بروبکس و بهنام صفوی نیز با این فیلم بد نام شدند .
در پایان باید بگم فیلم از لحاظ محتوایی ، بر روی مطلب راسخی تکیه زده ولی به صورت ناشیانه ای فیلم نامه نویسی شده بوده است . البته اخراجی پشتوانه ی رسانه ای خوبی نیز داشت ، همین طور که جدایی نادر از سیمین در فضای نت ایران و کمی هم در رسانه های تصویری پوشش یافت و بازار گرمی کرد .این خوب نیست که صرفا اخراجی ها و یا فیلمی مانند نفوذی را که پشتش سیاست خوابیده است هرچند که شاید محتوای ارزشی داشته باشند تنها مورد توجه قرار بگیرند ولا این که این فیلم ها دچار ضعف های شدیدی هم باشند همچنین خوب است به ملک سلیمانی که کیفیت دیجیتالی افتضاحی داشت هم توجه کنیم که حتی از لحاظ صدا پردازی نیز مورد دار بود .
Site:khatnews
ده نمکی حتی در اخراجی های 3 هم کارکتر «حاجی گرینف» را رها نمی کند.
حاجی گرینف نماد همه ی آدم هایی است که برای تمامی کارهای شان چرتکه می اندازند و محاسبه ی سود و زیان صرفا دنیوی را می کنند. انسان هایی که ظاهر الصلاح و فاسد الباطن ند. از نظر ده نمکی خطر این افراد حتی بیشتر از ضد انقلاب ها است... یک. فیلم اخراجی های 3 را چند روز پیش دیدم. در سینما آفریقا. علی رغم انتظاری که داشتم و فکر می کردم که حالا دیگر ده نمکی بعد از چند بار پیراهن پاره کردن در حوزه ی ساخت فیلم، برای خودش کارگردانی شده است، ضعیف تر از دو فیلم قبلی ده نمکی بود. البته سوژه ی فیلم، سوژه ی بکری است و جا برای کار و حرف زدن زیاد دارد اما ده نمکی نتوانسته آن را خیلی خوب جمع و جور کند. به خصوص آن که می خواهد صبغه ی طنزآمیز بودن فیلم را که خصیصه دو فیلم قبلی او هست را هم نگاه دارد. و این باعث شده یک سوژه ی مهم سیاسی- اجتماعی زیر چتر لودگی های گاها بی مورد بازیگران، شهید شود.
قسمت عمده ای از فیلم هم اختصاص پیدا کرده به پخش موسیقی های پاپ و رپ و جلف، و نشان دادن چهره های سرخاب، سفیدآب. صحنه هایی که اگر در فیلم یکی از کارگردانان منورالفکر به نمایش در می آمد فریاد «وا اسلاما»ی خیلی ها و از جمله خود ده نمکی بالا می رفت.
سکانس ها و پلان های مختلف فیلم نیز به درستی با هم پیوند ندارند و گاهی پریدن از یک پلان به پلان دیگر به وضوح نمایان است و حسابی توی ذوق می زند.
دو. با همه ی اینها دغدغه های ده نمکی دوست داشتنی است. حتی اگر نتواند آن ها را به خوبی در قاب دوربین به تصویر بکشد. و اصلا سختی و مشکلات ساخت یک فیلم خوب و انقلابی که می خواهد حرف های جدی هم برای گفتن داشته باشد در همین است. ساخت فیلم انقلابی نیز مانند نوشتن رمان انقلابی هنوز دست نخورده و بکر است. باید آن قدر امثال ده نمکی ها و رضا امیرخانی ها بسازند و بنویسند تا مختصات این راه دشوار به خوبی مشخص شود.
ده نمکی دغدغه ی «عدالت» دارد و «اسلام ناب». این را می توان در طول تمام فعالیت های رسانه ای مکتوب و تصویری ده نمکی مشاهده کرد. از نشریه ی «شلمچه» و «جبهه»، تا مستند «فقر و فحشا» و «کدام استقلال، کدام پیروزی» و تا تریلوژی «اخراجی ها». خط سیر همه ی عملکرد او را می توان در همین مسیر عدالت پی گیری کرد.
سه. ده نمکی از طرفی یک تصویر رئال از قشر پابرهنه ها و پاپتی های جامعه که به تعبیر امام خمینی صاحبان اصلی انقلاب هستند در مقابل دوربین می آورد. آن گاه که در زمان جنگ و حوادث سرنوشت ساز همین افراد هستند که وارد میدان عمل شده و کشور و انقلاب را در برابر حوادث و بحران های داخلی و خارجی محافظت می کنند. و آن گاه که برخی از همین جماعت به خاطر به دست آوردن لقمه ای نان، اسیر دست سیاسیون و صاحبان سرمایه می شوند. در اخراجی های 3 وقتی از «بایرام لودر» (اکبر عبدی) سوال می شود که بالاخره تو طرفدار کدام کاندیدا هستی، جواب می دهد: «ما فراجناحی هستیم». و این فراجناحی یعنی هر طرف که بچربد. و زمانی که به او می گویند تو که می گویی «حاجی گرینف» صلاحیت ندارد پس چرا برایش تبلیغ می کنی، پاسخ می دهد: «برا نون».
و از طرف دیگر ده نمکی مانند همیشه به جریانات سیاسی چپ و راست که تنها به فکر بازی های سیاسی خود هستند و مردم را تنها ابزاری می دانند در جهت تحقق منافع و اهداف خود نیز نقب می زند. در اخراجی های 3 می بینیم حتی موقعی که آن جانباز شیمیایی در حال شهید شدن است این دو جناح سیاسی سرگرم بازی های انتخاباتی و بهره برداری های سیاسی خود هستند. به همین علت می بینیم که نمادها و رنگ های استفاده شده در اخراجی های 3 همان رنگ های به کار برده شده در مستند کدام استقلال، کدام پیروزی است. در اینجا نیز دو کاندیدا که نماد دو جناح سیاسی کشور هستند از رنگ آبی و قرمز استفاده می کنند. این دو جناح، «شوالیه های سیاسی» موجود در کشورند. اگر چه در این میان سید جواد هاشمی نیز به عنوان کاندیدای بچه حزب اللهی ها و طرفدار پابرهنگان نشان داده می شود. و اینجا است که شعار مردم یعنی همان پابرهنه ها می شود: «نه قرمز، نه آبی، فقط سید انقلابی». از نظر ده نمکی، سید انقلابی نماد واقعی «یار دبستانی» است. نماد کسی که برای «همرنگی» آمده است نه برای اضافه کردن رنگ ها.
چهار. در اخراجی های 3، ده نمکی حتی از نسل بر و بچه های جنگ هم انتقاد می کند. که آن ها چرا فرهنگ ایثار و شهادت را به نسل بعدی انتقال ندادند. چرا نگفتند که در انقلاب و در دفاع مقدس چه اتفاقاتی افتاد و چه کسانی «رشادت» به خرج دادند و و چه کسانی «خیانت». «ایران»، دختر آن سردار شیمایی، نماد همه ی جوان های نسل سومی است که با «بحران هویت» روبرو هستند. جوان هایی که در زمان انقلاب و جنگ نبودند و حال در مقابل حوادث دو دهه ی اول انقلاب تصویر روشنی ندارند. لذا خیلی زود فریب می خورند و بازیچه ی دست سیاسیون می شوند. فرهنگ جبهه که همان مثلث «کار، ایثار، شهادت» است می بایست برای جلوگیری از بحران هویت نسل های بعد، توسط نسل جنگ منتقل می شد. این مساله وظیفه ی اساسی بر و بچه های جنگ بود که متاسفانه خیلی خوب انجامش ندادند. که اگر این امر اتفاق می افتاد بسیاری از مشکلات حاضر را در جامعه شاهد نبودیم.
پنج. اخراجی های 3 نقد «رسانه ی ملی» را هم فراموش نمی کند. دهکردی به عنوان مجری صدا و سیما گویا نماد اخبار 20:30 در این فیلم است. که همه اش دنبال جنجال است و کاری به مسائل مبنایی و ریشه ای ندارد. تلویزیون دنبال مخاطب می گردد و بنابراین از نقد کردن به شدت فراری است. از همین روی به ساخت برنامه های کلیشه ای بی محتوا روی می آورد.
شش. ده نمکی حتی در اخراجی های 3 هم کارکتر «حاجی گرینف» را رها نمی کند. حاجی گرینف نماد همه ی آدم هایی است که برای تمامی کارهای شان چرتکه می اندازند و محاسبه ی سود و زیان صرفا دنیوی را می کنند. انسان هایی که ظاهر الصلاح و فاسد الباطن ند. از نظر ده نمکی خطر این افراد حتی بیشتر از ضد انقلاب ها است. به خاطر همین وقتی دختر آن سردار شیمیایی که طرفدار حاجی گرینف است به پدرش که مخالف گرینف است می گوید شما طوری حرف می زنید که انگار حاجی گرینف یک لیبرال ضد انقلاب است، پدر تلویحا اشاره می کند که خطر او حتی از یک لیبرال ضد انقلاب هم بیشتر است. و البته راست می گوید. خطر «نفاق» همیشه بیش از «کفر» است. و به همین علت در آیات قرآن نیز می بینیم که آیات مربوط به منافقین بیش از کافرین است. که منافق در لفافه و غیر مستقیم به اسلام ضربه می زند اما کفر کافر مشخص است و عریان. و همیشه مواجهه ی با دشمن پنهان سخت تر از جنگ با دشمن آشکار است.
هفت. به باور ده نمکی واژه ی «مصلحت» از آن دست واژه هایی است که راه را برای جریان نفاق و سیاسیون عافیت طلب باز کرده است. آنها که در زمان جنگ، کنج عافیت طلبی اختیار کردند حال بعد از جنگ به ائتلاف با جریان نفاق رفته اند. از همین جا است که پسر میرزا که نماد یک بچه مذهبی عافیت طلب است و حاضر نبود در زمان جنگ به جبهه برود و از خودش هزینه کند، حال در زمان انتخابات به عنوان مشاور حاجی گرینف نقش بازی می کند.
«مصلحت نظام» که قرار بود بالاتر از هر موضوع دیگری باشد در فرایند بازی سیاسی سیاسیون تبدیل شد به «مصلحت مسئولین» و «مصلحت آقازاده ها». قرار بود همه ی مصلحت ها فدای مصلحت نظام شوند اما این امر بر عکس شد. و همین مسأله باعث «مصونیت» سیاسیون مصلحت اندیش و عافیت طلب شد. در جایی از فیلم هم به این موضوع اشاره می شود که روشنگری نباید کرد چرا که باعث تشویش اذهان عمومی و تخریب چهره های سیاسی می شود.
هشت. در نهایت این که ده نمکی همه ی حرف فیلم اخراجی های 3 را شاید در همان ابتدای فیلم بیان می کند. همه ی حرف فیلم اخراجی های 3 در آن یک جمله ابتدایی فیلم که از زبان «شهید رجب بیگی» گفته شده است نهان است. این که «بعضی ها باید شهید بشوند تا آینده بماند و بعضی ها باید بمانند تا آینده شهید نشود.»